محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

713

خلد برين ( فارسى )

دارد به تخصيص در وقتى كه سردار روم با عسكر قضا هجوم ، كمر تسخير مملكت ايران و استيصال طوايف قزلباش بر ميان بسته در كمين تسخير و تصرف دار السلطنهء تبريز كه گورخانهء صد سالهء قزلباش و تختگاه پادشاهان و الا شان ايران است منتهز فرصت نشسته باشند ، و پيدا است كه بعد از تسخير تبريز و مملكت آذربايجان كه زبده و خلاصهء مملكت ايران است مآل حال طوايف قزلباش و ساير محال ممالك محروسه چه خواهد بود ؟ اولى آن كه در اين وقت به بلدى عقل معامله‌شناس ، غيرت دين و مذهب و حميت صوفيگرى و اخلاص را منظور نظر مآل‌انديش ساخته با لشكرهاى آراسته متوجه پايهء سرير سلطنت مصير گردند كه بعد از دفع و رفع مخالفان ، حاجات و ملتمسات ايشان بر حسب دلخواه به شرف اسعاف و عز انجاح مقرون خواهد بود . چون مسرعان با فرامين لازم الاذعان به اطراف ممالك محروسه روان شدند موكب ظفر نشان به انديشهء آن كه مبادا عثمان پاشا لشكر به قراباغ كشد مدت يك ماه در آن حدود اقامت نمود . و بعد از انقضاى مدت مذكور كه مرور و عبور آن زياده‌سر مغرور به صوب تبريز به وضوح پيوست امراى نفاق سرشت در دفع آن دشمن قوى - دست ، ابواب قيل و قال بر روى هم گشودند و جمعى از ايشان كه پست و بلند اوضاع جهان را به قدم تجربه و امتحان پيموده بودند مصلحت وقت را در آن مىديدند كه شهر تبريز و محالى را كه بر سمت راه سردار واقع باشد به قاعدهء زمان شاه جنت مكان خالى نموده به محال حصينه و جبال متينهء قراجه داغ فرستند كه در حين هجوم لشكر روم از آب و آبادانى اثر و نشان نمانده باشد و تا جمعيت عساكر ظفر نشان و آمدن امراى تكلو و تركمان به ضبط و محافظت طرق و شوارع پرداخته نگذارند كه از هيچ طرف آذوقه و ذخيره به اردوى روميان داخل تواند شد و اگر كسى به طلب آذوقه از اردوى سردار بيرون آيد غازيان شيرشكار ، قزاقانه روزگار بر وى سر آرند . و بعد از جمع آمدن لشكر ظفر علامت در هر جا مصلحت مقتضى